شعر زیبا
زمانی که برایم قصهمیگفت
دهانش بوی نان تازه میداد
نگاهش آفتابی بود هر روز
به من شادی بیاندازه میداد
به روی دست او رگهای آبی
نشانی از بهارو آسمان داشت
همیشه دستهایش بر سر من
بهاری از نوازش، مهر میکاشت
جعفر ابراهیمی (شاهد)
با خوندن این شعر به یاد چی افتادید؟
+ نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 16:3 توسط مریم برزگری
|
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد