موفقیت
- موفقيت راهي است كه هر كس خودش بايد آن را هموار سازد . ( ريچاردبندلر )
- موفقيت بزرگ ، مجموعه اي است از تلاش هاي كوچك روزانه . ( مامي مك كالو )
- نگاه ما به زندگی و کردار ما تعیین کننده ی حوادثی است که بر ما می گذرد.
- كسي كه به اميد شانس زنده است ، سالها پيش مرده است . ( استوني )
مدیر جدید مبارک
جمله ای زیبا به همراه عکس آثارطرح کانون مدرسه
ارزش انسان به داشته هايش نيست، به چيزي است كه آرزوي بدست آوردنش را دارد.
جبران خليل جبران
این جمله زیبا هم از سعدی:
دشمن چون از همه حیلتی فرو ماند سلسلۀ دوستی بجنباند . پس آنگه به دوستی کارها کند که هیچ دشمنی نتواند .
خوب دقت کنید!!!
این عکسارو با مربی مون توی مرکز آپلود کردیم .می دونید حرف مربیمون چی بود؟ اگه نمی تونیم زیاد به وبلاگ سر بزنیم شاید یکی از دلایلش کم لطفی بعضی اعضامونه که البته حق هم دارن اما.. چرا به وبلاگ سری نمی زنید؟
اما من اومدم
جمله ای زیبا
دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشکوه مي آفرينند
( دکتر علي شريعتي )
اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشهاي را بالا ببري
(دکتر علي شريعتي)
خبر
دیروز توی مرکز بحث یه کارایی بود.
اتفاقا من هم می خواستم در مورد شهرمون توی وبلاگ مطلب بنویسم
اما با این کاری که مربیان قصد انجامشو دارن کارای جالبی میشه .
بیشتر از این نمی گم تا خودتون ببینید وبفهمید.
نتیجه مسابقه کتابخوانی
خبر خبر خبردار کی خوابه وکی بیدار
امروز توی کانون یه خبری رو شنیدم.
یادتونه مسابقه کتابخوانی امسال چطور هممونو غافل گیر کرده بود؟
خوشبختانه امسال هم یکی از اعضاء ما برنده شده
کی؟
چه فرقی می کنه خیلی دلمون شکسته بود
اما مطمئنم همتون از شنیدن این خبر خوشحال میشید
زهرا تقوی در مسابقه کتابخوانی امسال برنده شده
به مربیان عزیزمون هم تبریک میگیم.خسته نباشید اما باید قول بدید مسابقه کتابخوانی امسال .........دیگه!!!!!!!
وبلاگ جدید وعکس
جدا از اینکه در گیر کارای تحقیقیشون بودن قصد سور پرایز کردنتونو داشتن.
چطوری؟من اجازه گرفتم که این خیرو بدم .
یه وبلاگ ساختند برای بهار و نوروز بیشتر نمی گم تا خودتون برید وبه اونجا سر بزنید
.
طرح کانون مدرسه هم که پابرجاست توی ادامه مطلب عکسشو ببینید
معرفی کتاب
دوست دارم شما یه کتاب معرفی کنید که در مورد گیاهان باشه .هرکس که کتابهای کانون رو خونده باشه براش آسونه
محمد
ماه فروماند از جمال محمد
سرو نباشد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
در نظر قدر با کمال محمد
وعده دیدار هرکسی به قیامت
لیلة اسری شب وصال محمد
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی
آمده مجموع در ظلال محمد
عرصه گیتی مجال همت او نیست
روز قیامت نگر جمال محمد
وانهمه پیرایه بسته جنت فردوس
بو که قبولش کند بلال محمد
همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شمس و قمر در زمین حشر نتابد
نور نتابد مگر جمال محمد
شاید اگر آفتاب و ماه نتابد
پیش دو ابروی چون هلال محمد
چشم مرا تا به خواب دید جمالش
خواب نمی گیرد از جمال محمد
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد
زندگی
امروز توی مرکز سبزه کارون بوده
می دونم دیگه واسه سبزه کاشتن دیر شده
منظورم سبزه مصنوعیه
من هم یدونه درست کردم اما نمی دونم این دوربین چش شده
میلاد گل
شايد يکي از پراختلافترين مسايل تاريخ زندگاني پيغمبر اسلام اختلاف موجود در تاريخ ولادت آن بزرگوار باشد که اگر کسي بخواهد همه اقوال را در اين باره جمعآوري کند به بيش از بيست قول ميرسد.
عموم سيره نويسان اتفاق دارند که،تولد پيامبر گرامي در عام الفيل،در سال 570 ميلادي بوده است.زيرا آن حضرت به طور قطع،در سال 632 ميلادي درگذشته است،و سن مبارک او 62 تا 63 بوده است.بنابراين،ولادت او در حدود 570 ميلادي خواهد بود.اکثر محدثان و مورخان بر اين قول اتفاق دارند که تولد پيامبر،در ماه«ربيع الاول»بوده،ولي در روز تولد او اختلاف دارند.معروف ميان محدثان شيعه اينست که آن حضرت،در هفدهم ماه ربيع الاول،روز جمعه،پس از طلوع فجر چشم به دنيا گشود،و مشهور ميان اهل تسنن اينست که ولادت آن حضرت،در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است. (1)
از اين دو قول کدام صحيح است؟
بسياري جاي تاسف است که روز ميلاد و وفات
محمد
يا محمد(ص) اولين و آخرين آيه زندگي تويي
نور عرفان مرد قرآن بهترين انسان تويي
اسم تو نور اميد است و صفاي سينه هاست
يا محمد(ص) نور جاويدان حق مظهر ايمان تويي
يا محمد(ص) غم ندارمروز ميلادت شدم سرشار از عشق
تا قيامت عشق تو در قلب من زيباترين زيبا تويي
ولادت حضرت محمد

در روايات ما آمده است كه در شب ولادت آنحضرتحوادث مهم و اتفاقات زيادى در اطراف جهان بوقوع پيوست كهپيش از آن سابقه نداشت و يا اتفاق نيفتاده بود كه از جمله«ارهاصات»بوده بدانگونه كه در داستان اصحاب فيل ذكر شد،و در قصيده معروف برده نيز آمده كه چند بيت آن چنين است:
يوم تفرس منه الفرس انهم قد انذروا بحلول البؤس و الفئم و بات ايوان كسرى و هو منصدع كشمل اصحاب كسرى غير ملتئم النار خامدة الانفاس من اسف عليه و النهر ساهى العين من سدم و ساء ساوه ان غاضتبحيرتها و رد واردها بالغيظ حين ظم كان بالنار ما بالماء من بلل حزنا و بالماء ما بالنار من ضرم
و شايد جامعترين حديث در اينباره حديثى است كه مرحوم صدوق«ره»در كتاب امالى بسند خود از امام صادق عليه السلامروايت كرده و ترجمهاش چنين است كه آنحضرت فرمود:
ابليس به آسمانها بالا مىرفت و چون حضرت عيسى«ع»بدنيا آمد از سه آسمان ممنوع شد و تا چهار آسمان بالا مىرفت،و هنگاميكه رسول خدا«ص»به دنيا آمد از همه آسمانهاى هفتگانهممنوع شد،و شياطين بوسيله پرتاب شدن ستارگان ممنوعگرديدند،و قريش كه چنان ديدند گفتند:
قيامتى كه اهل كتاب مىگفتند بر پا شده!
یادش به خیر
سال 87 هم داره می گذره و ما اولین تجربه وبلاگ نویسی رو توی این سال داشتیم.
روزای اولو یادمون نمی ره .
چه اشتباهاتی می کردیم .....شاید خیلی نتونستیم اون طور که باید خودمونو نشون بدیم اما توی این جلسه ای که قراره توی مرکز واسه همین موضوع گرفته بشه
فکر می کنم عطر وبوهایی میآد.
همیشه سبز
اربعین سال 1387 هم رفت اما یاد آن امام مثل همیشه در قلب و جانمان زنده خواهد بود
زنده تر از همیشه...
همیشه سلامش میدهیم
وقتی صفحات قرآن را ورق می زنیم و به سوره کهف میرسیم به یاد قرآنی که سر مبارک آن حضرت بربالای نیزه می خواند اشک میریزیم.....
شعری زیبا از شاعری دلنشین سخن
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به کراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و
زمستان است
مهدی اخوان ثالث ماه
اومدم

سلام یه کم سرم خلوت شده ومی تونم دوباره توی وبلاگ مطلب بنویسم .
نه اونجور که از حالا شروع به نوشتن کنم فعلا خداحافظ
داستان غدیر خم

سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند.
نيمروز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله نازل شد و از جانب خدا پيام آورده
كه: «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنين نكني رسالت او را ابلاغ نكرده اي و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد»
پيامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بيابان بي آب و در زير آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبري از جهاز شتران براي پيامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روي به مردم كردند.
ابتدا خداي را سپاس فرموده و از بديهاي نفس اماره به او پناه جست و فرمود: اي مردم بزودي من از ميان شما رخت بر مي بندم، آنگاه مي افزايد چه كسي بر
مومنين در ارزيابي مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه يك سخن مي گويند خدا و پيامبر داناترند.
عيد سعيد غدير خم
واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست.
يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند.
غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.
آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.
و غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز
نویسنده ای که عاشق دوست داشتن بود
خانه ي درختي
خانه اي درختي، خانه اي آزاد
خانه اي سّري،براي تو و من
آن بالا، در شاخه هاي پربرگ
گرم، چون هر خانه ي روشن
خانه اي شهري، خانه ي هرچيزي جاي خودش
خانه ي مراقب باش و پاک کن پاها ي تو دمِ درِش
چنين خانه اي را دوست ندارم اصلا
بيا زندگي کنيم در خانه اي درختي و روشن. سيلور استاين
دست پر

گوی ومیدونی های عزیز یه کتاب دیگه.کجایید؟مخصوصا گروه سنی (ب)این کتاب مخصوص شماست منتظرنظرات قشنگ شما هستیم ![]()







کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد