|
به دست خود درختی می نشانم به پایش جوی آبی می كشانم كمی تخم چمن بر روی خاكش برای یادگاری می فشانم
| ||
|
درختم كم كم آرد بر گ و باری بسازد بر سر خود شاخساری چمن روید در آنجا سبز و خرم شود زیر درختم سبزه زاری
| ||
|
به تابستان كه گرما رو نماید درختم چتر خود را می گشاید خنك می سازد آنجا را ز سایه دل هر رهگذر را می رباید
| ||
|
به پایش خسته ای بی حال و بی تاب میان روز گرمی می رود خواب شود بیدار و گوید : ای كه اینجا درختی كاشتی روح تو شاداب |
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر ۱۳۹۰ ساعت 11:17 توسط مریم برزگری
|
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد