یه کم بخندیم
بد نیست امروز یه کم بخندیم حداقل زورکی بخندیم
روزی مردی در جدول كنار خیابون افتاد و گفت: تا حلش نكنم بیرون نمی آیم.
- اولی: چرا آمبولانس ها اینقدر سریع حركت می كنند؟
- اولی: چرا آمبولانس ها اینقدر سریع حركت می كنند؟
دومی: از دو حال خارج نیست یا مریض می برند یا راننده هاشون مریض اند.
- اولی: نمی دونی اون طرف خیابون كدوم طرفه؟ دومی: نه متأسفانه بچه ی این محل نیستم.
- معلم به شاگرد: می تونی با جوراب جمله بسازی؟ شاگرد:از سقف خونه ما بد جور آب می آد.
-اولی: من نه كمرو هستم و نه پررو دومی: آها فهمیدم: شما نیمرو هستید
- اولی: نمی دونی اون طرف خیابون كدوم طرفه؟ دومی: نه متأسفانه بچه ی این محل نیستم.
- معلم به شاگرد: می تونی با جوراب جمله بسازی؟ شاگرد:از سقف خونه ما بد جور آب می آد.
-اولی: من نه كمرو هستم و نه پررو دومی: آها فهمیدم: شما نیمرو هستید
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۸۹ ساعت 14:49 توسط مریم برزگری
|
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد