چه جمعه ها
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح و ظهر شد غروب شد نیامدی
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 8:17 توسط مریم برزگری
|
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد