تبليغاتX
گل گندم

























گل گندم

کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان شهرستان بافق

 

عصر روزدوشنبه ۱۸اردیبهشت مرکز میزبان مدیرعامل محترم کانون جناب آقای سیدصادق رضایی ومعاونت محترم جناب آقای آدوسی و همکاران ستادی و استانی  آقای جلالی مدیر استان فرماندارمحترم شهرستان ریاست محترم آموزش پرورش و ریس شورای شهر قرار گرفت .

دراین نشست ضمن خیر مقدم به مهمانان گرامی گزارشی از فعالیتها توسط مربی مسئول مرکزداده و در ادامه به بزرگترین مشکل مرکز که نداشتن ساختمان استاندارد وکانونی هست  اشاره گردید .

دراین بازدید مدیر عامل محترم وهیئت همراه ازنمایشگاه آثاراعضا بازدید نمودند .

وهمچنین یکی از فیلم های انیمیشن نمایش داده شد .

ودر آخر توضیحاتی درباره آثار الکتریکی مربیان داده شد که مورد رضایت مدیرعامل  ومعاونت محترم

واقع گردید.

 

خیرمقدم واهداگل به مدیرعامل محترم

 

موضوع ساخت مرکز


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 15:39 توسط حمیده آخوندی| |

یادش به خیر

 آخرین روزی که رفتیم کانون

پاور معرفی شخصیت وحشی بافقی رو به ما نشون دادن

ومارو با اون آشنا کردند وما بازی هم کردیم.

نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 20:54 توسط مریم برزگری| |

...........ومن هنوز از کانون خبری ندارم.

یه کانون کوچولو داشتیم که دلمون رو به اون خوش کرده بودیم .

خیلی دوست دارم برم ببینم چیکارش کردن.

یه فکری به سرم زد

به نظر شما یه کانون پرورشی خوب چطور جایی می تونه باشه؟

منتظر نظراتتون هستم.

 

 

نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 20:20 توسط مریم برزگری| |

توی مرکز بافق یه خبرایی هست

اگه افتخار بدید وبیایید ببینید شوکه می شید.!

(البته بهتره فعلا نیایید. می گم چرا)

یه خبرایی هست!

یه بوهایی می آد!

چه بویی؟؟

به ادامه مطلب سر بزنید بهتون می گم


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 14:1 توسط مریم برزگری| |

مدتی بود که نمی تونستیم عکسامون رو آپلود کنیم

 خوشبختانه امروز بخت با ما یار بود وسایتا همراهی کردن فرصت هم داشتیم .

امید واریم که از دیدن برنامه هامون لذت ببرید.

برگزیده شدن عضو عزیزمون زهرا ظهیری در مسابقه نقاشی خانواده شاد شهر شاد زهزا ظهيري

كاشت سبزه

كاشت سبزه عيد به شكل هاي مختلف با همراهي مربيان واعضاء مركز

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 13:37 توسط مریم برزگری| |

يادتون هست بيست ويكم فروردين بهتون مژده يه خبررو دادم.

داريم نزديك تر ميشيم.

يه نفر قراره بياد

آب زنيد راه را.....

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 11:36 توسط مریم برزگری| |

آه مادربزرگ...

 

زمانی که برایم قصهمی‏گفت

دهانش بوی نان تازه می‏داد

 

نگاهش آفتابی بود هر روز

به من شادی بی‏اندازه می‏داد

 

به روی دست او رگ‏های آبی

نشانی از بهاروآسمان داشت

 

همیشه دست‏هایش بر سر من

بهاری از نوازش، مهر می‏کاشت

 

جعفر ابراهیمی (شاهد)

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 15:42 توسط مریم برزگری| |


روز سالمند

باديدن اين عكس واين روز داريد به چي فكر مي كنيد؟؟؟؟؟

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 11:39 توسط مریم برزگری| |

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 11:16 توسط مریم برزگری| |

کرامت همان طور که به نقاشی های روی دیوار غار نگاه می کرد درباره ی ارزش های تاریخی و هنری شان هم چیزهایی به هم می بافت. او با دیدن یکی از نقاشی ها صدایش گرفت و اشک از چشم هایش سرازیر شد. آن نقاشی زن و مرد نخستینی را نشان می داد که در کنار هم نشسته بودند و فرزندشان را در آغوش گرفته بودند و به رو به رو لبخند می زدند. دایناسور کوچکی هم پشت سرشان ایستاده بود و سرش را جلو آورده بود. کرامت با همان چشم های گریان زیر آن نقاشی نشست و به امیر بهرام گفت: ببین اینها چقدر خوشبختند. کاش ما هیچوقت تکامل پیدا نکرده بودیم!

اين مطالب بخشي از كتاب

دوست غار نشين من

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 10:20 توسط مریم برزگری| |

Design By : Night Melody